سفر دو نفره

ریحانه همدانی: چشم‌هایم را باز کردم، نبودی. با صدای کودکانه صدایت کردم و گفتم: آخه تو دوباره کجا رفتی، وسط حرف‌های من!؟

روی تخت دراز کشیده بودم، با همان لباسی که دوستش داشتی. دست‌هایم را بالای سرم باز کرده بودم و خیره شده بودم به نور آبی لامپ‌های لوستر. یادت هست، خودت آنها را بستی. چشم‌هایم کم‌کم بسته شد اما نور آبی را هنوز می‌دیدم تا اینکه خوابم برد.

با بوسه‌ای که به گونه‌ام زدی بیدار شدم، دوست نداشتم چشم‌هایم را باز کنم ولی باز کردم. بلند شدم، نشستم. گونه‌ات را بوسیدم و در چشمانت خیره شدم. دو تا بلیط هواپیما گذاشتی توی دستم. نگاهشان کردم و فریاد زدم: آخ جون مشهد!

دوباره خودم را ولو کردم روی پشتی. موهایم روی پشتی پخش شد، همان‌طوری که دوست داشتی. چشم‌هایم را بستم و بلیط‌ها را گذاشتم روی چشم‌هایم. شروع کردم با تو به حرف زدن. از مقدمات سفر گفتم تا کارهایی که می‌خواستم توی سفر، دوتایی انجام دهیم.

چشم‌هایم را باز کردم، نبودی. با صدای کودکانه صدایت کردم و گفتم: آخه تو دوباره کجا رفتی، وسط حرف‌های من!؟

بوی عطرت توی اتاق پیچیده بود. صدای پاهایت آمد، در را بستی و رفتی. من تمام خیال‌های سفر دو نفره‌مان را تنهای تنها بافتم.

انتهای پیام/.

مطالب مرتبط