هنگامه، عاشقانه‌های شهدای مدافع حرم

داستان فيلم، عاشقانه اين زوج است در بستر زندگي روزمره. يك صبح تا شب و تحولي كه رخ مي‌دهد و تصميم مهمي كه گرفته مي‌شود. روايت يك زن عاشق كه دانشجوي پزشكي است و به‌تازگي مادر شده و هنوز خبر اين اتفاق مهم را به همسرش نداده است؛ همسري كه از علوم پزشكي انصراف داده و به سپاه پاسداران پيوسته است.

به گزارش «باب الجواد» و به نقل از سایت مهرخانه، همیشه اولين‌ها ماندگارترند. كارشان سخت است، اما در عوض نامشان باقيست. حالا اگر اين اولين‌بودن، با يك سوژه و ايده ناب توأم باشد و يك كار خوب و باكيفيت، قطعاً نام‌آورتر خواهد بود و در ذهن‌ها ماندگارتر.

در مقوله فيلم هم اگرچه نحوه پرداخت، بازي عوامل، كارگرداني، تدوين و بسياري مسايل ديگر مهم است، اما سوژه از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است. اين روزها كه همه جا و در هر محفلي صحبت از شهداي مدافع حرم است، قطعاً جاي خالي اين ژانر در سينما به‌شدت محسوس است؛ به‌ويژه در سينماي متعهد و انقلابي.۶ سال از جنگ سوريه مي‌گذرد. حداقل هم ۲ سالي است كه بحث شهداي مدافع حرم به‌صورت جدي در جامعه مطرح شده و از سال گذشته نيز در محافل مختلف از اين بزرگ‌مردان و خانواده‌هايشان، نام برده و تقدير شده است. قطعاً وجود برنامه‌هاي مختلف و پرداخت رسانه‌اي به اين پديده، باعث آشنايي بيشتر مردم و شكستن گاردها و تخريب باورهاي غلط در اين زمينه مي‌شود و اين تجربه‌ايست كه به‌وضوح درك شده، و نمونه عيني آن كه آغازگر پرداخت تلويزيوني به اين ژانر بود، مستند ملازمان حرم است كه از شبكه افق سيما پخش مي‌شود.

در اين برنامه با ورود به زندگي شهداي مدافع حرم و گفت‌وگوهاي خودماني با همسرانشان، پاسخ بسياري از شبهات مختلف در مورد اين مظلومان مقتدر داده شد؛ به‌ويژه لزوم و فلسفه مبارزه در آن سوي مرزها و نيز مادي‌نبودن هدف رزمندگان و رد اين شبهه كه آن‌ها در قبال دريافت پول‌هاي كلان، چنين مخاطره‌اي را مي‌پذيرند و جانشان را تقديم مي‌كنند؛ قضيه‌اي كه خانواده‌هاي اين شهدا را به‌شدت آزار مي‌داد.

اما هر هنري مخاطب خاص خودش را دارد. تلويزيون به‌عنوان آغازگر، با برنامه‌هاي مختلف توليدي و مستند و گفت‌وگو، خوب به اين مسأله پرداخت و انصافاً هم در روشنگري جامعه و اصلاح نظرات، بسيار مؤثر بود. پس از آن نيز نماهنگ‌هاي متعدد و مداحي‌هاي زيبايي در رثاي شهداي مدافع حرم سروده و اجرا شد. كم‌كم مطالبات بالاتر گرفت و حالا داستان و تاريخ شفاهي نيز به اين عرصه وارد شد؛ از جمله كتاب خاطرات و وصيتنامه‌ها، اما جديدترين اتفاق در اين عرصه، ورود هنر هفتم به مقوله شهداي مدافع حرم بود، آن هم با فيلمي از جشنواره مردمي عمار.

نخستين فيلم داستاني در ژانر شهداي مدافع حرم، به مدت ٤٠ دقيقه با بازي خوب و قابل پذيرش سوگل طهماسبي و امین ایمانی و كارگرداني امير داسارگر. انتخاب بازيگر در این فیلم، قابل تحسين است و مخاطب با ايشان ارتباط خوبي برقرار مي‌كند؛ هم به لحاظ معصوميت چهره و هماهنگي با نقش، و هم به لحاظ بازي روان و اثرگذار.

هنگامه زن جواني است عاشق، كه در دوراهي يك تصميم بسيار مهم گير افتاده است؛ فرصت‌يابي و نگراني او در بخش عمده‌اي از فيلم براي اين‌كه مهم‌ترين خبر زندگي خود را به همسرش بدهد، دلشوره او را مضاعف كرده است. از آن سو حامد عاشق‌پيشه نيز سرگردان بر سر يك دوراهي ست؛ ماندن و رفتن. همسر و زندگي و دنيا اين سو، و تكليف و مسئوليت و آخرت، سوي ديگر.

داستان فيلم، عاشقانه اين زوج است در بستر زندگي روزمره. يك صبح تا شب و تحولي كه رخ مي‌دهد و تصميم مهمي كه گرفته مي‌شود. روايت يك زن عاشق كه دانشجوي پزشكي است و به‌تازگي مادر شده و هنوز خبر اين اتفاق مهم را به همسرش نداده است؛ همسري كه از علوم پزشكي انصراف داده و به سپاه پاسداران پيوسته است.

اين فيلم حاوي اين پيام مهم است كه برخلاف شايعات مرسوم، رزمندگان ما از زندگي دست نشسته و اتفاقاً عاشق همسر و زندگي‌شان بوده و اغلب مشكل مادي هم ندارند، اما به خدايي اعتقاد دارند كه زندگي‌شان را به او مي‌سپارند.

حامد البته شايد نمونه مرداني باشد كه اين روزها تعدادشان كم شده است؛ صبح همسر را براي امتحان به دانشگاه مي‌برد و بعد در غياب او تمام كارهاي خانه را انجام مي‌دهد؛ از جارو كشيدن و شستن ظرف‌ها تا پخت غذا. البته شايد مي‌خواهد زمينه‌سازي سفرش را هم بكند؛ چراكه امروز به او خبر داده‌اند كه شب بايد پرواز كند و مأموريتش قطعي شده است.

تفاوت سبك زندگي آدم‌ها، حتي آدم‌هاي اطراف و دوست و نزديك، از ديگر بخش‌هايي است كه در اين فيلم نيمه‌بلند به تصوير كشيده شده است؛ درحالي‌كه حامد و هنگامه آرمان و مقصدي آن دنيايي دارند، دوست هنگامه كه به‌علت خرابي خودرو در نيمه راه دانشگاه به آن‌ها مي‌پيوندد، در حال برنامه‌ريزي براي ازدواج و رفتن از ايران و مسافرت شمال است و اين يعني به تصويركشيدن تفاوت دنياهاي جوانان همسن و سال؛ يكي براي آرمان و كشورش حاضر است همه چيز را رها و خارج از مرزها دفاع كند و ديگري به دنبال رفتن از مملكت براي پيشرفت مادي.

حرف‌هاي صميمانه و محبت‌آميز و نگاه‌هاي عاشق و البته پر از دل‌نگراني، و شوخي‌هاي اين زوج از جمله ماجراي كارت دانشجويي نيز، تصوير زندگي آرماني و به نوعي سبك زندگي اسلامي- ايراني است و دوست‌داشتني‌ترشان مي‌كند. وابستگي حامد به فرزند و همسر تا آن‌جاست كه به محض اينكه خبر پدرشدنش را مي‌شنود، بي‌تاب با تمام مشغله‌هايش، براي نوزاد در راهش، هديه مي‌خرد. البته از والدين هم غفلت نمي‌كند و سراغ پدر مي‌رود براي خداحافظي.

در ابتداي فيلم از همان افتادن گلدان و شكستنش و بريدن دست هنگامه در اول صبح كه حال اضطراب و ناراحتي را القا مي‌كند، تا شب كه هنگامه آرام مي‌شود، معلوم نيست چه رخ مي‌دهد كه تصميم او را عوض كرده و رضايت مي‌دهد.

البته خبر شهادت دوست نزديك حامد و رفتن هنگامه بر سر مزار او و ديدار با همسر و فرزند شهيد، و اشتياق زايدالوصف حامد برای رفتن، همه دست به دست هم مي‌دهند تا هنگامه علي‌رغم فشاري كه تحمل مي‌كند و كارش به بيمارستان مي‌كشد، تصميم نهايي و سرنوشت‌سازش را بگيرد و شب‌هنگام، راننده خودرويي باشد كه همسر را به مقصد سوريه به فرودگاه مي‌رساند و پاياني كه قاعدتاً با توجه به حس و حال فيلم، شهادت حامد خواهد بود؛ البته ممكن است بازگردد…

اين فيلم با همه نكات مثبت و منفي آن، تنها و البته با كمي تأخير، آغازگر يك راه است؛ راهي براي شناساندن اين مردان مرد و نزديك‌شدن به شخصيت‌هاي والايشان و الگوگيري از راه‌ و زندگی‌شان. قطعاً اين عزيزان به‌خصوص براي نسل امروز، الگوهاي دست‌يافتني‌تر و قابل درك‌تري هستند؛ فقط هنرمندان و دغدغه مندان بايد شتاب كنند! فرصت، امروز مهياست.

انتهای پیام/.

مطالب مرتبط