شفا

ناهید کارساز: امید علمدار ناامید می شود و کمر ارباب خم می شود و از خم شدن کمر ارباب خم می شوی. امان نمی دهد.

لیوان یکبار مصرف را برمیداری و زیر شیر آب می بری. حواست را جمع می کنی که حتی یک قطره از آن هم هدر نرود که چشم بیماری به امید نوشیدن و شفا یافتن به آن دوخته شده است.

همینطور که لیوان آب در دستت است، خودت را به گوشه ای از صحن می رسانی. در دلت نیت شفای بیمارت را داری. بغضی که چنگ انداخته بر گلویت نمی‌گذارد به راحتی آب را قورت دهی. بعد از نوشیدنش سرت را بالا می گیری تا سلامی به لبان عطشان اربابت دهی.

چشمت به گنبد طلایی امام رئوف می افتد و مشک چشمت همانند مشک آب علمدار پاره می شود و تمام اندوخته هایش سرازیر می شود. امید علمدار ناامید می شود و کمر ارباب خم می شود و از خم شدن کمر ارباب خم می شوی. امان نمی دهد.

سرازیر می شود. کبوتری می‌پرد. تو را می برد تا کنار فرات و عمه جان از خم شدن کمر برادر بی تاب گشته است و آماده اسارت. و رقیه، نگران، می‌خواهد که بازگردد عمو، دیگر آب نمی خواهد! سرت را می چرخانی سمت خیمه ای… لیوان آب در دستت را می شکنی.

اشک هایت را پاک می کنی و نگاهی دوباره به گنبد می اندازی. چشمهایت را از خجالت می‌بندی و قسم می‌دهی امام خوبی ها را به بیمار مصلحتی کرب و بلا و شفای بیماران را می خواهی و شفای بیمار خودت را…

اللهم اشفع کل مرضانا به حرمت مولانا الامام علی ابن موسی الرضا علیه السلام آمین.

انتهای پیام/.

مطالب مرتبط