جایزه

شکوفه توتونچی: واقعا فکر می‌کرد بهشت ِ و البته وارد ِ بهشت ِ رضا (ع) شده بود! بعد از دو دهه رفتن به حرم، بهتی سراپاشو گرفته بود مبهم!

۶-۷ ساله بودکه با خانواده به مشهد رفته بود و هیچوقت فکر نمی‌کرد تا دو دهه بعد نتواند به زیارت برود.

خانواده اش مذهبی نبودند و بالطبع حدود بیست سال نرفتن به زیارت برایش خیلی درد آور نبود.

دانشگاه که قبول شد، ناخواسته با بچه های مذهبی دوست شده بود و این مقدمه ای شده بود برای نیم نگاهی به مذهب!

بعد از یک سفر جنوب رفتن و خواندن چند کتاب، مذهبی شد! حالا شده بود یک بچه مذهبی، در یک خانواده ی غیر مذهبی!

خیلی سخت بود اما باید تحمل می‌کرد. “هرکه در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند”

انگار اما طلبیده شده باشد!

آمد خانه و گفت: اردوی یک ماهه ی طرح ولایت ِ مشهد… برم؟

عجیب بود. کلا خانواده به این راحتی‌ها اجازه‌ی اینطور اردوها بخصوص مذهبی‌هایش رو نمی دادند اما این یکی را انگار خود ِ امام رضا اجازه‌اش را گرفته باشد. بدون هیچ مخالفتی اجازه دادند.

از آن روز تا زمان حرکت یک ماهی فاصله بود و بواقع لحظه شماری ِ آن درد آور! هیچ تصوری از حرم امام رضا نداشت.

وقتی روز اول ِ طرح، نگذاشتند که به حرم برود، غم در دلش جا کرد، ولی جز تحمل چه کار می‌توانست بکند؟

فردای آن روز که برای رفتن به حرم آماده می‌شدند، یک حس مبهم و خاصی داشت!

انگار اولین بار بود که به آن‌جا می‌خواهد برود و هنوز باور نکرده بود که به حرم می‌رود! جایی که می‌خواست برود را رو انگار بار اول بود می‌رفت. هنوز باورش نمی‌شد که مشهد باشد.

ساعت ۴، سوار اتوبوس‌ها شدند و حرکت به سمت ِ حرم امام رئوف. بچه‌ها در اتوبوس شعر می‌خوندند و آن فکرش یک جا دیگه بود.

رسیدند دم در ِ حرم… باب الجواد!

همیشه از همان در وارد می‌شدند و باب الجواد شده بود در ِ خاطره!

واقعا طلبیده شده بود!

از صحن ِ جامع ِ رضوی گنبد خیلی مشخص نبود، با دوستانش که به حرم وارد بودند حرکت کردند به سمت ِ صحن انقلاب!

وارد شد به صحن انقلاب و انگار وارد ِ بهشت شده بود.

واقعا فکر می‌کرد بهشت ِ و البته وارد ِ بهشت ِ رضا (ع) شده بود! بعد از دو دهه رفتن به حرم، بهتی سراپاشو گرفته بود مبهم!

نمی دانست چطور باید از امامش به خاطر این همه محبت تشکر کند!

شاید امام می‌خواست جایزه‌ای برای آن تغییر به او بدهد.

انتهای پیام/.

مطالب مرتبط